پروژه آب انبارنو
کیوریتور: محمد رضایی کلانتری

این پروژه در راستای یاداوری و جلوگیری از ازبین رفتن حافظه شهری شروع شد. آب انبارنو جزو بناهای مهم شهر به حساب می آید رو به فراموشی و حتی تخریب است به طوری که حدود 6 سال است به صورته متروکه با دری بسته رها شده است.
در این پروژه ابتدا پلان معماری، اسناد مربوط به بنا، تاریخچه کتبی و شفاهی جمع آوری و تدوین می شود، سپس توضیحاتی از منظر شهرسازی، جامعشناسی، معماری و هنری که توسط متخصصان این امر نوشته و توضیح داده  شده است تدوین شده و به هنرمند ی برای تولید اثر در این مکان داده می شود. هنرمند  پس از بازدید و بررسی به تولید اثر می پردازد. آثار یا اثر در محل مورد نظر با دعوت از مخاطبین اجرا می شوند و در نهایت برای عموم به اشتراک گذاشته می شود.
در قدم اول از رسانه صوتی استفاده شده است. این پروژه در جریان است و امیدوار است به تجربه های گوناگونی با رسانه ها و هنرمندان دیگری بپردازد.

آب‌انبارنو ساری

گرداوری و  تنظیم : آرش ترکاشون

آب‌انبارها، مرکز بسیاری از آبادی ھا و شھرک ھا و محله ھا بوده‌اند و در بسیاری از محله ھا بزرگ‌ترین و چشمگیرترین واحد معماری به شمار می‌روند. فن ساختمان و شیوه معماری در ساختمان آب‌انبارها دارای اعتبار خاصی است؛ چراکه سازندگان این واحدها با دقت و نکته‌سنجی بسیار، به مسائل عمده‌ای چون میزان فشار آب بر کف و سطح آب‌انبار، مساله اندود داخل بنا، تهویه ، تصفیه و جلوگیری از آلودگی آب، توجه کامل داشته‌اند. هنر تزیین نمای خارجی این آب‌انبارها، به خصوص سردر ورودی آنھا و در برخی از موارد، انتخاب اشعار جالبی برای کتیبه بالای سردر، ھمگی نشان‌دهنده آن است که این بناها با بسیاری از ویژگی ھا و روحیات ساکنان پیرامون خود، ارتباط نزدیک و مستحکمی داشته‌اند.

آب‌انبارھای ساری نسبتاً بزرگ و با آجر و مصالح ساختمانی مستحکمی ساخته می‌شد کف آب‌انبارها از سطح خیابان فاصله زیادی داشت مخزن ھای آب دارای سقف گنبدی آجری و ضربی بود. در سقف روزنه ای برای نور قرارداشت سردرها و سقف پله ھا قوسی شکل بود در کنار سر در، سکو قرار داشت که جایگاه (یک پول گیر) بود یک پول گیر اصطلاحی بود که مردم ساری برای افرادی که در کنار سکوها به انتظار آب خواهان ایستاده و در ازای گرفتن یک پول (مبلغ مشخصی در روزگار گذشته ) ظرف خالی را گرفته و به‌سرعت از پله ھا پایین و بالا رفته و ظرف پر از آب را به مشتری خود تحویل می‌دادند ، گفته می‌شد.

میراب ھا آب رودخانه تجن را در شب ھای بھاری از راه نھرھای ویژه آب‌انبار به مخزن ھدایت می‌کردند و پس از آن قدری آھک و نمک بدان می‌افزودند تا آب بدمزه و یا فاسد نشود. شھر ساری دارای حق آب ویژه‌ای و از رود تجن بود، از این رو به فراوانی آب در جویھا روان بود و به نوبت ھر برزن از آن برای پر کردن حوضھا در خانه ھا استفاده می‌کرد آب‌انبارها چاه فاضلاب نیز داشتند آب پیش از رفتن به مخزن ، نخست در حوضچه وارد می‌شد ، پس از فرونشستن گل ولای به مخزن فرستاده می‌شد . ھرچه عمق مخزن و تعداد پله ھا بیشتر بود به ھمان نسبتاً آب نیز خنک‌تر و گواراتر بود.

سقاھای ساری که در فصل تابستان آب خنک آب‌انبار را به مردم می فروختند برای تبلیغ با صدای بلند بانگ می‌زدند که : مال نو آب امبارe- mal-e.nuabembar ( آب آب‌انبار نو است) گویا در آب‌انبار نو آب خنک‌تر از دیگر آب‌انبارها می ماند. مسعود میرزا ظل السلطان درباره خنکی آب‌انبارھای ساری نوشته است : آب‌انبارھای این شھر در وقت تابستانکه آنجا یخ و برف ھیچ نیست ، یکی از نعمت‌های بزرگ الھی است ، بسیار سرد و خنک و خوب است ) فریزر که در۱۸۲۲ میلادی به ساری سفرکرده بود درباره آب‌انبارھای ساری نوشته است (در این شھر آب‌انبارھای بسیار بزرگ است که در تابستان مورد استفاده قرار می‌گیرد گنجایش و عمق زیاد و بام‌های قطور آن آب را خنک و گوارا نگاه می‌دارد. در نقاط مختلف شھر آب‌انبارھای مختلف است یکی ھم در زمان حاضر به‌توسط مادر محمدتقی میرزا ساخته‌شده است مردم این شھر طریق دیگری برای خنک کردن آب در نظر گرفته‌اند ابتدا درخت بلندی را در نظر می‌گیرد سرو شاخه ھای آن را کم می‌کنند و بالای آن دستک درازی می‌بندند ، به این دستک قرقره ھایی نصب شده است که طنابی از ھر یک میگذرد کوزهرا به طنابی می‌بندند و به ‌وسیله قرقره آن را بالا می‌کشند جریان ھوا در بالا به‌سرعت آب را سرد می‌کند پس از پایین کشیدن کوزه ھا آب خنکی دارند. رابینو ھفت آب‌انبار ساری را گزارش داده است ستوده از شش آب‌انبار یاد کرده است .
آب‌انبارھای ساری، چون دیگر شھرھا از سوی بنیان‌گذاران برای رفاه مردم ساخته وقف می‌شد .آب‌انبار نو که در گویش محلی به آن "نو انبار" می‌گویند در خیابان قارن و در محله‌ای معروف به همین نام قرار دارد.
این بنا که در اواسط دوره قاجاریه توسط " خورشید " خانم از خاندان " کنی ھا " احداث‌ شده بود، بزرگ‌ترین آب‌انبار شھرساری است. دارای نقشه‌ای مدور و سقف گنبدی و هشت نورگیر به‌منظور تهویه است. گنجایش مخزن به‌گونه‌ای است که جوابگوی نیاز منطقه بوده و بنا به شواهد موجود و اقوال شفاهی آب آن از طریق کانالی از رود تجن  با تعبیه حوضچه ھای متعدد در طول مسیر به‌منظور رسوب زدایی و حصول آب زلال قابل شرب تأمین شده است ...

اطلاعات بنا:

ارتفاع آب‌انبار تا بالای نورگیر ۲۱ متر و ارتفاع مخزن آب حدود ۱۳ متر و اندود داخل مخزن از جنس ساروج است. تمام اجزای آن از مدخل، پلکان، پاشیر و قسمت انبار آب که با پوشش گنبدی ساخته‌ شده است پا برجاست؛. مدخل آن در کوچه قرار دارد که بالای سر در آن، نشانه ھایی از تزئینات کاشی کاری مشاھده می شود و سایر قسمت ھای آب‌انبار در خانه شخصی واقع شده است.در طرفین سر در آب‌انبار نیز دو طاق نما با تزیینات کاشی معرق به چشم می خورد. کف مخزن با آجر مفروش شده و مصالح بام گنبدی از آجر و ساروج است.
این آب‌انبار را خورشید خانم از خاندان کنی ھا در زمان قاجاریه ساخته است و با توجه به اینکه تازه ساخته‌شده بود به نام امبار نو شهره گشت و تا به امروز نیز پا برجاست .خورشید خانم دارای ثروت سرشار از محل ارثیه پدری و مادری خود بود بنا به نقل جناب محمدعلی حیدری بازمانده خاندان حاج حیدر علی ، این خانم در سنی بالاتر از چھل سال از تھران به ساری آمد . بعد از اینکه به عقد یکی از برادر زادگان حاج حیدر علی درامد او را با تشریفات به ساری آوردند و ھمسرش در محله حاج حیدر علی که از محلات متعلق به متولیان و شاھزادگان و بزرگان شھر بود ساکن گردید. او صاحب فرزند نشد از این جھت افسرده بود وی آب‌انبار مذکور را از ثروت سرشار خود بنا نھاد . پیران و سالخوردگان خانواده حاج حیدر علی می‌گویند : ھنگامی که پی آب‌انبار را با ساروج پر می‌کردند حاجیه خورشید خانم با دست خود چند اشرفی داخل ملات پی ریخت و در ھمان حال که می‌گریست می‌گفت : مظلوم یا حسین عطشان یا حسین و جمعیت زیادی که ناظر بر صحنه پی کنی آب‌انبار بودند با فریاد این صدا را تکرار می‌کردند.

این آب‌انبار) ثبت ملی( 2561: در مرکز شھر ساری و در محله‌ی آب‌انبار نو ، در خیابان قارن و در مجاورت خیابان، ۱۸ دی قرار دارد و به لحاظ نوع کار بری شبیه آب‌انبار میرزا مهدی است .این بنا در سال ھای ۱۳۷۸ و ۱۳۷۹ مرمت شد.

منابع:

اسلامی،حسین ،جغرافیای تاریخی ساری . ۱۳۷۳
مرادی و محبعلی،پژوھش طرح و مرمت آب‌انبار نو ساری .به کوشش محمد شعبانی،محمدعلی عابدینی
خیر خواه آرانی، رضا .مقاله بررسی بنای بومی و فرھنگی آب‌انبار.
ھادی عالم زاده ,مجید عابدینی ,مینا سعیدی، آب‌انبار,دایره المعارف بزرگ اسلامی ،جلد اول
علی رمضانی پاچی، محله آمبارنو )آب‌انبارنو(،نشر ھاوژین
ظل السلطان ، خاطرات ظل السلطان جلد یک
میرزا ابراھیم ، سفرنامه استر آباد و مازندران و گیلان

 

بازیافت

حبیب دانشور

اولا: وقتی آب، همه‌چیزمان بود.

نمی‌دانم بالاخره چند سال بحث و جدال بر سر این که آیا «آبادی»ها و آنچه که در تاریخ کشور ما به عنوان سکونتگاه‌های غیرروستاییِ انسانی وجود داشته، همان تعریف ما از «شهر» است و یا نه، به جواب مشخصی رسیده یا خیر. راستش هیچوقت برای خود من بحث جذابی نبوده که بدانم آنچه که در قدیم تحت عنوان ری، نیشابور، بلخ، اصفهان، استرآباد و ... بوده پسوند شهر داشته یا پسوند آبادی و این که چقدر تفاوت معنایی بین این دو وجود دارد. تنها چیزی که برای من در طول تاریخ یکجانشینی شهرهایمان، جالب بوده، نقش آب در شکل گیری این سکونتگاه‌ها است. چه آبادی باشد و چه شهر.

در تاریخ شهر، وقتی از سکونتگاه‌های یکجانشینی اولیه حرف می‌زنند، همگی ارتباط تنگاتنگی با آب دارند. به این شکل که تعداد قریب به اتفاقِ سکونتگاه‌های اولیه که باستان‌شناسان بر وجود آنها صحه می‌گذارند، در جوار رودها و دریاها قرار داشتند. ممکن است این امر برای شما خیلی بدیهی به نظر برسد که هر آدمی نیاز به آب دارد و شهرها و روستاها هم لاجرم کنار آب‌ها استقرار می‌یابند.

اما همین امر به ظاهر بدیهی، دقیقا در زمان حال، برای خیلی از شهرسازان و مدیران شهری، اصلا یک امر بدیهی نیست و شهرها را درست جایی می‌سازند که نه نزدیک به منابع زیر زمینی آب و نه نزدیک به رودها و آب‌های قابل شرب دیگر باشد. وقتی هم که مسئولان وزارت نیرو از کنترل جمعیت شهرهایی مثل تهران حرف می‌زنند و می‌گویند به خاطر محدودیت‌های منابع آبی، نباید منطقه‌ای جدید به این شهر اضافه شود، مسئولان شهرداری همگی چند ثانیه‌ای خندشان را نگه می‌دارند و بعد، پکی می‌زنند زیر خنده و دستشان را میگذارند روی شکمشان و ریسه می‌روند که «آخه آب؟ میدونی این زمین متری چند می‌ارزه، بعد بخاطر آب نسازیمش؟» و نهایتا نتیجه این می‌شود که آنجا ساخته شود و آب حتی اگر در کرۀ مریخ هم باشد، با هزار برابر هزینه، به این شهرها می‌رسد و مورد استفاده قرار می‌گیرد.

 این‌ها را گفتم که بگویم، نقش آب چقدر در قدیم برای سکونتگاه‌های ما مهم بوده است و چقدر این نقش امروزه کمتر و کمتر شده. شاید تا همین صد سال پیش، آب بود که مشخص می‌کرد کدام نقطه قابل زیست است و کجا نمی‌شود یک روز هم زندگی کرد. اما حالا با پیشرفت تکنولوژی، دیگر شهرها آب‌مبنا نیستند و در بیابان‌های پرند و هزارجای دیگر هم می‌توان شهر ساخت. بدون این که منابع آبی مورد نظر برای شرب ساکنان، در نزدیکی آن وجود داشته باشد. این حکم برای کلانشهرها نیز وجود دارد که چند ده برابر ضرفیت آبی خود، جمعیت بهشان اضافه شده و آنها نیز، آب نه تنها شهرستان‌های مجاور، بلکه گاه آب استان‌های مجاورشان را نیز، می‌مکند.

علاوه بر این که در گذشته آب نقاط زیستی را مشخص می‌کرد، در بسیاری از جاها که از آب قنات تغذیه می‌کردند، نزدیکی به مظهر قنات، قیمت و ارزش زمین را نیز تعیین می‌کرد و عمدتا شروع مسیر آب در محلات، از خانۀ بزرگان بود. حتی نقشۀ هستۀ مرکزی و بافت تاریخی بسیاری از شهرهای امروزی را هم که نگاه کنید، از همین نظام تبعیت می‌کند و آب است که حتی خیابان کشی و محل توسعۀ محله‌ها را مشخص می‌کند. همان نقشی که امروزه بیش از همه، بزرگراه‌ها و ایستگاه‌های مترو در توسعۀ شهرهای ما ایفا می‌کنند.

 

 دوما: حالا که نیست. حالا که نیست.

خب. ممکن است از این حرف‌ها خسته شده باشید و پیش خودتان بگویید، حالا که آب همه‌چیزمان نیست، چه کار باید بکنیم؟ نمی‌شود زمان را که به عقب برگرداند و مثل مردم عصر حجر زندگی کرد. راستش متاسفانه من هم با این حقیقت روبرو شده‌ام و می‌دانم که حاصل عمر تلف کرده و ایام به لغو گذرانیده به جز حیف و پشیمانی نیست. اما وقتی این حقیقیت را می‌دانم، پس چرا این همه از اهمیت آب در شهرها و آبادی‌ها صحبت کردم؟

واقعیت این است که آب تنها عنصری نیست که ما به مرور زمان توانستیم افسار به دور گردنش بیندازیم و به هرجا که دلمان خواست بکشانیمش. از وقتی که ما توانستیم با تکنولوژی، تمام عناصر طبیعی، از آب و خاک گرفته تا باد و جنگل و کوه را مطیع خود کنیم، دیگر هیچ چیزی نیست که جلوی ما را از تبدیل کردن جنگل و کوه و بیابان و دریاچه حتی، به آجر و آهن و بتن بگیرد.

حالا باز هم ممکن است برخی همان جواب قبلی را تکرار کنند، که چاره چیست؟ وقتی که «نیاز» به فضاها و مکان‌ها و خانه‌ها و مال‌ها و سینماها و گالری‌ها و ورزشگاه‌ها و کارخانه‌ها و هزارتا چیز دیگر هست، مگر می‌شود نساخت؟ پاسخی که بارها و بارها توسط مدیران شهرهای مختلف نیز به آن داده شده است. که این همه جمعیت که روز به روز به شهر اضافه می‌شود، به خانه نیاز ندارد؟ به کارخانه چی؟ به سینما؟ به پاساژ؟ به رستوران و هزارتا چیز دیگر؟

توجیهی که معمولا با کلید واژۀ نیاز، لباسی به ظاهر منطقی به تن خود می‌کند. اما آنچه که همواره در پس این گفتار گم می‌شود، بحث محدودیت‌ها است. این که ما باور داشته باشیم، محیط زیست محدودیت‌هایی دارد که غیر قابل تجاوز است. وقتی ما بگوییم فرضا در روز بیش از یک میلیون لیتر نمی‌توانیم برای یک شهر آب تامین کنیم، یا اجازه نداریم حتی یک درخت دیگر را در فلان شهرمان قطع کنیم، این می‌تواند موجب شود اولا نیازهای ما تغییر کند و ثانیا به دنبال یافتن پاسخ‌های جدیدتری باشیم و اولین راه که معمولا ساخت فضاها و مکان‌های جدید است را به عنوان تنها راه، انتخاب نکنیم.

یکی از پاسخ‌های نویی که به عنوان جایگزین ساخت و سازهای نامحدود، این سال‌ها بعضا گفته شده و گاهی هم شنیده شده است، بحث استفادۀ مجدد از فضاها و مکان‌های قدیمی است. هرچند این حرف نیز توسط مدیران شهری دچار کج‌فهمی شده و بیش از همه، توجهشان به زمین‌های محلات قدیمی معطوف شده است. نتیجه‌اش هم این بوده که عموما این مکان‌ها و محلات، به زیر بلدوزر رفته و تبدیل شده‌اند به زمین‌های کچلی که کان لم یکن از اول چیزی رویشان نبوده است و آماده‌اند تا ساختمان جدیدی جایشان سبز شود.

اما گاهی نیز افراد دیگری غیر از سودگران عرصۀ زمین، می‌آیند از این مکان‌های متروکه و در حال انقراض، استفاده‌های دیگری می‌کنند. دیدی که عمدتا سازمان میراث فرهنگی البته بیشتر به هدف حفظ این آثار دارد، تبدیل کردن آنها به قهوه‌خانه‌ها و رستوران‌ها و جدیدا تبدیل آن‌ها به گالری‌ها و پلاتوهای نمایش است.

 

سوما: یک سایه از سیاهی جنگل به سوی نور

هرچند، این سالها تب تبدیل کردن فضاهایی که دیگر کاربرد قدیمی خود را از دست داده‌اند، به فضاهایی جدید به نوعی باعث بازیافت فضاهای و اماکن شهری شده است، اما تکرار آن قالب در تمام شهرها و محله‌ها و کوچه‌های قدیمی نیز، خود موجب فوران نعمت و افراط در یک سری کاربری‌ها و مراکز فرهنگی می‌شود. ممکن است فضاهایی تولید شود که به قدر کافی محتوا و خوراک فرهنگی در آن وجود نداشته باشد و همین موجب کاهش رقابت بین آثار هنری و پایین آمدن کیفیتشان شود. هرچند نمی‌شود الان گفت که ما در چنین وضعیتی قرار گرفته‌ایم، چرا که به قدری سرانه کاربری‌های خدماتی و فرهنگی در تمام شهرهایمان پایین است که حالا حالاها، به این وضعیت دچار نخواهیم شد.

اما شاید استفاده هرازگاهی، از این فضاها نیز چاره‌ای جدید باشد. یعنی که به جای تبدیل شدن تک تک این بناها به محل‌های دائمی عرضۀ غذا و قهوه و یا محصولات فرهنگی مثل کتاب و تئاتر و موسیقی، بشود هرچند وقت یکبار در آنها رویدادی برگزار کرد، که هم نیازی به این نباشد که بیشتر از نیاز جامعه، فضاهای فرهنگی هنری فعال داشته باشیم که نهایتا منجر به ورود آثار بی‌کیفیت و مبتدی به عرصه عمومی شویم، و هم این حضور هرازگاهی به این فضاها فشاری را که ممکن است به بنا وارد شود را کمتر می‌کند و طول عمر بیشتری را برای این آثار در پی خواهد داشت و نگرانی‌های معماران را نیز تا کمتر خواهد کرد.

از طرف دیگر هم، وقتی که بشود از یک مکان، یک بار برای یک رویداد خاص استفاده کرد، می‌توان به ثبت عمیقتر خاطره در آنجا امیدوار بود. تصور کنید «جشن هنر»ی را که در چند سال از دهۀ پنجاه، به شکل رویدادی سالانه برگزار می‌شده در حافظیۀ شیراز. این رویداد هم به خاطر حضور هنرمندان مطرح و هم به خاطر منحصر به‌فرد بودن فضا، خاطرۀ عمیقی را برای افرادی که در آن رویداد شرکت کرده‌اند، داشته است. در صورتی که ممکن بود تمامی آن افراد در یکی از سالن‌ها کنسرت مدرن، با کیفیت صدای به مراتب بهتری دور هم جمع شوند و به موسیقی‌ها گوش کنند، اما یقینا آن اتفاق، با چنان ماندگاری‌ای همراه نمی‌شد. چرا که افراد بارها و بارها در چنین سالن‌هایی موسیقی گوش داده‌اند، اما یک فضای جدید و کاملا متفاوت، می‌تواند ماندگاری خاطره را عمق ببخشد.

چهارما: آب نیست، آب انبار که هست

راستش را بخواهید همیشه وقتی می‌شنوم قرار است یک اتفاق عجیب و غریب در هر حوزه‌ای رخ دهد، با دید شک، به آن پدیده نگاه می‌کنم و حس می‌کنم قصد و قرضی پشت این حرکت هست که من از آن بی‌خبرم. شاید این به خاطر محافظه کاری ذاتی من باشد که با پدیده‌های نو و جدید به راحتی ارتباط برقرار نمی‌کنم. اما این بار وقتی شنیدم قرار است در یک آب انبار متروکه، یک گروه موسیقی اجرایی داشته باشند، بیش از حس شک، حس دیگری که از جنس لذت و شعف بود که در درونم ایجاد شد.

شاید دلیل این اتفاق همۀ آن چیزهایی باشد که در بالا گفتم. این که با این کار بار دیگر عنصر آب و به طور مشخص آب انبارهای درون شهر مورد توجه قرار می‌گیرد و ممکن است افراد به این فکر کنند زمانی ما محل سکونت و کار و همه‌چیزمان را با عناصر طبیعی مثل آب همراه می‌کردیم ولی امروز هیج عنصر طبیعی، برای ساختمان‌های ما محدودیتی ایجاد نمی‌کند. یا این که چطور می‌شود یک مکان و فضای از یاد رفته را این چنین بازیافت کرد، به شکلی که قرار نباشد هزارتا تغییر در آن فضا ایجاد کنیم و بعد هم آنقدر از آن فضا کار بکشیم که دمار از روزگارش دربیاید.

یا نقشی که این کار در ایجاد خاطره برای نسل جدید، از آن آب انبار خواهد داشت. تصور کنید مادرها و پدرها یا مادربزرگ‌ها و پدربزرگ‌های ما زمانی از این آب انبارها خاطره داشته‌اند و هنوز که هنوز است از پهلوان‌هایی صحبت می‌کنند که ظروف چندان بزرگ آب را یک نفس از پایینِ پایین آب انبارها به سطح زمین می‌رساندند، اما حالا ما نه هیچ تصوری از آن آب انبارها داریم و نه هیچ خاطره‌ای.

طبیعتا برگزاری چنین برنامه‌ای بیش از همه می‌تواند خاطرۀ شهری ایجاد کند. خاطره‌ای که در آن، یک فضای متروکۀ شهری، یک روزی را میزبان آدمهایی زیادی خواهد بود و بعدها آن فضا در ذهن تک تک افراد، همراه خواهد بود با تصویر‌ها و صداهایی که شاید اگر بعدا هم آن را دوباره ببینند و بشنوند، یاد آن فضا بیافتند.

و اینگونه است که یک مکان متروکه، بار دیگر زنده می‌شود...

 

همکاران  پروژه


اجر: صبا علیزاده | مدیر روابط عمومی: آرش ترکاشون | تصویربردار: امین حددادی | تدوین: جعفر هدایتی | عکاس: امیر ابراهیمی 
باتشکر از: جواد حسن‌جانی | مینا محمودی مولا | حبیب دانشور | رضا مردانی | علی شریفی رضوی | آیدا خشنودی | امیرحسین قدسی
 

 


۲۰۱۸ پروژه‌های ازدار